یه جایی تو فیلم خیلی دور خیلی نزدیک، اون پسره میگفت خیلی از ستاره هایی که ما مبینیم سالهای ساله که مردن. چند سال بعدش یادمه یه اس ام اسی برام اومد که دوستای خوب مث ستارهان، حتا اگه نبینی شون، میدونی تو آسمون سرجاشونن. بعد با خودم فک کردم آره! ولی ممکنه مرده باشن.
همین چن روز پیش براتون اینجا نوشتم
به سرم زده برم رو گردنم یه پرنده تتو کنم. یه پرنده که خیلی رها داره واسه خودش پروازشو میکنه. یه پرنده که روی رگ گردن من باشه ولی رها باشه. پرواز کنه. بیرون از من واسه خودش بره خوشال باشه.
این روزا بیشتر دلم میخاد یه کارایی بکنم که هیچی ازش بلد نیستم. یه چیزایی بخونم که نمیفهمم. یه سری آهنگ بهزاد
قبلن یه بار نوشته بودم که غم یکی از موندگار ترین احساسات آدماس، ینی که واسه خوشال بودن باید جنگید. یه چیز غم انگیز تا مدتها(تا خیلی ساعت بعدش) حسش با آدم میمونه، در حالی که حس خوشالی خیلی زودتر تو وجود آدم گم میشه. نوشته بودم که چه خوب گفته نادر ابراهیمی :غم جوعِ غم دارد . آنسان که ناگهان میبینی حت
اردیبهشت چاهار سال پیش بود. نزدیکای نمایشگاه مدرسه. از این مدلا که اول مامان و خواهرشونو میفرستن. من شلوار جین پوشیده بودم. با تی شرت خکستری خیلی کمرنگ. که مامانم تا آخرین لحظه بهش دهن کجی کرد و گفت بی رنگ و روئه و منم بی رنگ و رو کرده. گفتم خب بکنه! اهمیت نمیدم. اون موق من چتری داشتم. موهامو گوجه
آدم یه روزی از خاب پا میشه، میبینه چقد خسته شده از این زندگی. آدم شبای زیادی رو خسته ی خسته ی خسته میخابه. چون فک میکنه وختی پا شه دیگه همه چی به تاریخ پیوسته. وختی پاشه روز از نو روزی از نوئه. چون خاب رویای فراموشی هاست. ولی یه روز که پا میشه همونجوری از خاب پاشده و صورت نشسته میبینه دیگه وختشه دس
خیلی وخته که برای قسمت معلم بازی وبلاگ چیزی ننوشتم راستش این مدت خیلی حال و حوصله ی خوندن و گشتن نداشتم. آرشیویم که دارم انقد قاتی پاتی شده که خودم توش گم میشم و اصن دلم نمیخاد سراغش برم واسه نوشتن. خسته ام ینی. خسته! میفهمی؟ به هر حال با همه ی این خستگی دیشب وختی داشتم از بی خابی میمردم، یه سرچی کر
سوال اینکه کجا بودم؟ جواب اینکه همینجا. یه کمی هم اونجا. ولی بیشتر همینجا. کجا جز اینجا مثلن؟ همینجا بودم. ولی ساکت بودم. چون سکوت سرشار از ناگفته هاست. و من خیلی دوس دارم که پر از ناگفته ها و میستری گرل باشم. بیکاز ویت میستری کامز سیکرتز. خب چی بهتر از این؟ چمبرز آف سیکرتز. میفروشه. چون فروختن مهم